X
تبلیغات
رایتل
حرف دل
  
 سوز دل یه تافته ی جدا بافته
 
آرشیو
 
شنبه 20 اسفند‌ماه سال 1384
.....

نمیدونم چی بگم از کجا بگم اصلا برای چی باگد بگم فقط میدونم میخواب مثل همیشه یه سری چرت و پرت سر هم کنم و به این کامپیوتر بدبخت بدم تا بذار اینجا.

دیشب یه بنده خدایی خودکشی کرد نمیدونم کارش درست بوده یا غلط .

به نظز من خودکشی انواع مختلفی داره یکی براش مشکل پیش میاد خودکشی میکنه ولی یکی میبینه که دیگه تو این دنیا کاری نداره جایی نداره به نظر من اگه این آدم خودکشی کنه هیچ ایرادی نداره اون بنده خدا هم که میگم به نظر خودش دیگه جایی تو این دنیا نداشت به خاطر همین رفت که حد اقل یکی برای عذاب دادنش هم که شده وقتش رو صرف اون کنه .

میدونید از وقتی که این جریان رو فهمیدم خیلی دلم گرفت به خیلی فکر کردم تا به این نتیجه ها که گفتم رسیدم به خودم فکر کردم دیدم که هنوز یه دلیل قانع کننده دارم که زنگی کنم دیدم دلم طاقت نمیاره رفتم دانشگاهش تا با چشمای خودم یه بار دیگه از نزدیک ببینمش نمیدونم چرا بعد از دو سال و خورده ای وقتی میبینمش یه دفه دلم میریزه وقتی دیدمش جلو  نرفتم از دور فقط نگاه کردم احساس غرور میکردم . داشتم تنها دلیلم رو برای زندگی تو این دنیا میدیدم دلم میخواست داد بزنم نمیدونم چرا .

یه ذره خیالم راحت شد من هنوز تو این دنیا جایی برای زندگی دارم هنوز یکی هست که قلبم براش تلپ تلپ کنه خوب خدا رو شکر .

ولی بازم فکر اون رفیق ولم نمیکنه خیلی دلم گرفته خدا به هممون رحم کنه ....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 120531


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها